تبلیغات
ساقی باران - پرفروش‌ترین داستان نیویورک تایمز به پیشخوان کتابفروشی‌ها آمد
ساقی باران
فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست .. فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است
کتاب «دفترچه خاطرات یک بچه لاغر» نوشته جف کینی به عنوان پرفروش‌ترین داستان روزنامه نیویورک تایمز با ترجمه میترا لبافی منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، جف کینی نویسنده و طراح اینترنتی است. این نویسنده دوران کودکی‌اش را در شهر واشنگتن گذراند و در سال 1995 به نیوانگلند نقل مکان کرد. او هم اکنون با همسر و دو پسرش ویل و گرانت در ایالت ماساچوست زندگی ‌می‌کند. «خاطرات یک بچه لاغر» اثر معروف و محبوب این نویسنده است که نیویورک تایمز آن را به انتشار رساند.نقدی که مجله کرکاس درباره این کتاب منتشر کرد در این جمله خلاصه می‌شود: «کتابی شاد و خواندنی است.»‌ نقد مجله کتابخانه مدرسه نیز به این ترتیب خلاصه می‌شود: «یک انتخاب عالی برای کسانی که کتاب خواندن یادشان رفته است.» جمله مجله مردم هم درباره این کتاب، چنین است: «داستانی که با تصاویر عالی همراه شده است.»

این کتاب با تصاویر زیاد و جذابی برای کودکان همراه است و نویسنده در ابتدای کتاب، آن را همسر و فرزندانش جولی، ویل و گرانت تقدیم کرده است. عنوان کامل این کتاب، «دفترچه خاطرات یک بچه لاغر: قانون‌های رودریک» بوده که عنوان دیگر آن «دفترچه خاطرات یک بی‌عرضه: دفترچه آبی» است و در دسته داستان‌های فکاهی مصور برای کودکان گروه سنی ج و د قرار می‌گیرد.

در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:

با خودم فکر کردم رودریک به مادر و پدر چه جوابی می‌دهد، اما خودم هم کنجکاو بودم این مهمانی را ببینم چون تا آن موقع مهمانی دبیرستانی‌ها را ندیده بودم. برای همین تصمیم گرفتم دهانم را ببندم و ساکت بمانم. رودریک به من گفت چند تا صندلی از زیرزمین بیاورم و بستنی‌های یخچال را توی ظرف بریزم. دوستان رودریک ساعت 7 سر و کله‌شان پیدا شد، و ماشین‌هایشان را سرتاسر خیابان پارک کردند.اولین کسی که از در آمد تو، «وارد» دوست رودریک بود. بعد از او یک گروه دیگر پیدایشان شد، و رودریک به من گفت که میزهای بیشتری لازم است. بنابراین من رفتم طبقه پایین تا میزها را بیاورم. ولی به محض این که پایم را از در گذاشتم بیرون، شنیدم که در را پشت سرم قفل کردند. شروع کردم در را با مشت کوبیدن، ولی رودریک صدای موسیقی را بلند کرد تا مرا فراری بدهد. ولی من همان جا ماندم.

پسر، باید می‌دانستم که از این رودریک چه کارهایی سر می‌زند. من خیلی خوش‌خیال بودم که فکر می‌کردم رودریک می‌گذارد در مهمانی حضور داشته باشم. به نظر می‌رسید که مهمانی‌اش مناسب سن و سال من نبود. یک عده آدم گنده یک طرف سالن نشسته بودند، اما خیلی هم مطمئن نبودم، چون وقتی داشتم از زیر در نگاه می‌کردم فقط کفش‌هایشان را می‌دیدم. مهمانی تا ساعت 2 بعد از نصفه شب ادامه داشت، ولی من دیگر آن‌جا نایستادم و رفتم.شب را در رختخوابی که در زیرزمین بود گذراندم، حتی یک پتو نداشتم که رویم بکشم. نزدیک بود از سرما یخ بزنم و بمیرم، اما هیچ جوری نمی‌شد بروم و یکی از پتوهای رختخواب رودریک را بردارم....





نوع مطلب : کاغذ اخبار، 
برچسب ها : جف کینی، میترا لبافی، دفترچه خاطرات یک بچه لاغر،
لینک های مرتبط :

5 تیر 96 07:08 ق.ظ
Hi, Neat post. There's an issue along with your site in internet explorer,
would check this? IE still is the market chief and a huge component to people will pass over your wonderful writing because of this problem.
2 خرداد 96 06:26 ب.ظ
Great article.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


ایجاد وبلاگ : 11مرداد 1391
وبلاگ اماده انعکاس نظرات و مطالب شما عزیزان می باشد
مقالات و مطالب نظرات نویسندگان انها می باشد نه نظر وبلاگ

مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی