تبلیغات
ساقی باران - نوشتن به روایت «ایشی گورو»
ساقی باران
فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست .. فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است
14 مرداد 91 :: نویسنده :

 ایشی گورو
معمولا از ساعت 10 صبح تا شش بعدازظهر می‌نویسم. سعی می‌كنم تا ساعت چهار سراغ ای میل و تلفن نروم. دو تا میز دارم. یكی از آنها مخصوص نوشتن با كاغذ و قلم است و یكی مخصوص كامپیوتر. كامپیوترم متعلق به سال 1996 است. به اینترنت هم وصل نیست. ترجیح می‌دهم پیش نویس های اولیه را با قلم و كاغذ و روی میز مخصوص نوشتنم بنویسم. دوست دارم این یادداشت ها كم و بیش برای دیگران نا خوانا باشند. پیش نویس اولیه ام حسابی شلوغ و درهم برهم است و در آن هیچ توجهی به سبك یا انسجام مطالب نمی‌كنم. فقط باید همه چیز را روی كاغذ بیاورم. اگر ناگهان ایده جدیدی به ذهنم خطور كند حتی اگر هیچ ربطی هم به مطالب پیشین نداشته باشد باز هم بلافاصله آن را می‌نویسم. در واقع اول یادداشتی تهیه می‌كنم و بعد برمی‌گردم و آن را مرتب می‌كنم. همه چیز از آن یادداشت به دست می‌آید. فصل های كتاب را شماره گذاری و جا به جا می‌كنم. وقتی مشغول نوشتن پیش نویس بعدی می‌شوم به روشنی می‌دانم چه می‌خواهم. این بار با دقت بیشتری می‌نویسم. گاهی مجبور می‌شوم یك قسمت را چندین بار باز نویسی كنم.

نوشته های دوران مدرسه
من به مدرسه ابتدایی محلی می‌رفتم، آنها داشتند یك شیوه آموزشی مدرن را آزمایش می‌كردند. اواسط دهه 60 بود و مدرسه من به طرز نسبتا تن پرورانه ای فاقد یك برنامه درسی مشخص بود. می‌توانستی با ماشین حساب های دستی وقت گذرانی كنی یا با گل رُس یك گاو سفالی بسازی یا می‌توانستی داستان بنویسی. این فعالیت محبوبی بود چون به صورت جمعی انجام می‌شد. اول كمی‌می‌نوشتی، بعد نوشته های یكدیگر را می‌خواندید و در آخر هم نوشته خود را با صدای بلند برای كلاس می‌خواندی. من شخصیتی خلق كرده بودم كه نامش آقای سینیور بود، این اسم را از رهبر گروه پیشاهنگی یكی از دوستانم گرفته بودم. به نظرم اسم خیلی خوبی برای یك جاسوس بود. اول كمی‌به سبك شرلوك هولمز نوشتم بعد كاملااز داستان ها ی كارآگاهی ویكتوریایی تقلید كردم؛ این داستان ها معمولااین طوری شروع می‌شد كه ارباب رجوعی نزد یك كارآگاه خصوصی می‌رفت و شروع می‌كرد به تعریف یك داستان طولانی. اما بیشتر انرژی مان صرف تزیین آنها می‌شد تا كاملاشبیه كتاب هایی به نظر برسند كه در مغازه ها می‌دیدیم ـ من روی جلد سوراخ گلوله می‌كشیدم و پشت جلد نقل قول هایی از روزنامه ها می‌آوردم. «هوشمندانه، هیجانی میخكوب كننده.»ـ دیلی میرور. سرگرمی‌خیلی خوبی بود و باعث شد به داستان به عنوان یك كار بی زحمت نگاه كنم. فكر می‌كنم این حس همیشه با من ماند. هیچ وقت از فكر اینكه باید داستانی خلق كنم به وحشت نیفتاده ام. این امر همیشه برایم به مثابه كاری نسبتا آسان بوده كه مردم در محیطی آرام به انجام آن می‌پردازند.

نوشتن برای همه
وقتی شاهد انتشار كتاب هایت در نقاط مختلف دنیا باشی، به طرز شرم آوری نسبت به چیزهایی كه به لحاظ فرهنگی قابل ترجمه نیستند حساس می‌شوی. گاهی اوقات آدم مجبور می‌شود چهار روز پشت سر هم وقتش را صرف تفسیر و توضیح یك كتاب به دانماركی ها بكند. مثلا من خیلی خوشم نمی‌آید از نام محصولات و اشارات فرهنگی دیگر استفاده كنم، نه فقط به این دلیل كه از نظر جغرافیایی قابل انتقال نیستند بلكه به این دلیل كه آنها معمولااز نظر زمانی هم چندان قابل انتقال نیستند و تا 30 سال دیگر به كلی معنای خود را از دست می‌دهند. ما فقط برای انسان ها در كشورهای مختلف نمی‌نویسیم، ما برای انسان ها در زمان های مختلف می‌نویسیم.

انتخاب نام
نامگذاری كتاب ها شبیه نامگذاری بچه است، كلی بحث و گفت وگو پیش می‌آید. البته بعضی از آنها را خودم نساختم؛ مثلا بازمانده روز، رفته بودم جشنواره نویسندگان در استرالیا، با مایكل اونداچی، ویكتوریا گلندینینگ، رابرت مك كرام و یك نویسنده هلندی به نام جودیت هرتزبرگ در ساحل نشسته بودیم. یك بازی نیمه جدی راه انداخته بودیم تا برای كتاب من كه قرار بود به زودی منتشر شود عنوانی انتخاب كنیم. مایكل اونداچی گفت، گوشت راسته: یك داستان آبدار. بعد برایشان توضیح دادم كه باید یك ربطی با پیشخدمت داشته باشد. آنوقت جودیت هرتزبرگ به عبارتی از فروید اشاره كرد كه فروید آن را برای توصیف خواب به كار می‌برده، تقریبا ‍ می‌شود آن را «باقی مانده روز» ترجمه كرد، وقتی جودیت هرتزبرگ به طور سرسری آن را «بازمانده روز» ترجمه كرد، به نظرم آمد كه این عنوان خیلی به فضای داستان می‌خورد. در رمان بعدی ام بین تسكین ناپذیر و رویای پیانو مردد بودم. پیش از این یكی از دوستانم من و همسرم را مجاب كرده بود كه برای دخترمان نائومی‌ اسم مناسبی انتخاب كنیم. ما بین آسامی‌ و نائومی‌ دو دل مانده بودیم و او گفت آسامی‌ انگار تلفیقی است از صدام و اسد ـ كه در آن زمان دیكتاتور سوریه بود. همین دوستم گفت داستایوفسكی عنوان تسكین ناپذیر را انتخاب می‌كرد و التون جان رویای پیانو را. خب من هم تسكین ناپذیر را انتخاب كردم.

ادبیات قرن نوزدهم
دنیایی كه در ادبیات قرن نوزدهم خلق می‌شود كم و بیش شبیه دنیایی است كه در آن زندگی می‌كنیم. علاوه بر این، آدم به راحتی می‌تواند خود را در آن داستان ها غرق كند. در داستانی كه از ابزار سنتی پلات، ساختار و شخصیت ها استفاده می‌كند اطمینان خاصی وجود دارد. از آنجا كه در كودكی زیاد كتاب نخوانده بودم به شالوده محكمی‌ نیاز داشتم. شارلوت برونته با ویلت و جین ایر، داستایوفسكی با آن چهار شاهكار بزرگ، داستان های كوتاه چخوف، تولستوی با جنگ و صلح و خانه متروك، و پنج رمان آخر از شش رمان جین آستن؛ اگر اینها را خوانده باشی شالوده بسیار محكمی‌ برای خود ساختی.
منبع: روزنامه شرق
كازوئو ایشی گورو نویسنده ژاپنی - از این نویسنده پیش از این رمان های «بازمانده روز»، «شبانه ها»، «وقتی یتیم بودیم» و «هرگز رهایم مكن» به فارسی برگردانده شده بود.




نوع مطلب : نقد و نظر، نقد و نظر غیر ایرانی، 
برچسب ها : نوشتن به روایت «ایشی گورو»،
لینک های مرتبط :

27 شهریور 96 01:42 ق.ظ
You actually make it seem so easy with your presentation but I find this matter to be really something that I think I would never understand.

It seems too complicated and extremely broad for me.

I'm looking forward for your next post, I'll
try to get the hang of it!
21 اردیبهشت 96 07:16 ب.ظ
This design is spectacular! You certainly know how to keep a
reader amused. Between your wit and your videos, I was almost moved to
start my own blog (well, almost...HaHa!) Wonderful job. I really loved what
you had to say, and more than that, how you presented it.

Too cool!
11 فروردین 96 10:54 ب.ظ
Thanks for sharing your thoughts on نوشتن.

Regards
14 مرداد 91 09:15 ب.ظ
◆ با ما در طرح سراسری ختم قرآن و صلوات شریک شوید ◆ تعداد جزء دلخواه یا تعداد صلوات هایی که مد نظر دارید در قسمت نظرات ذکر کنید . منتظر حضور شما هستیم . التماس دعا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


ایجاد وبلاگ : 11مرداد 1391
وبلاگ اماده انعکاس نظرات و مطالب شما عزیزان می باشد
مقالات و مطالب نظرات نویسندگان انها می باشد نه نظر وبلاگ

مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی